🖋️ نویسنده: استیو تولتز
🛂 نشر: چشمه (ترجمه پیمان خاکسار)
💞 ژانر: رمان معاصر / اگزیستانسیال
🌟 درباره کتاب (داستانی – بدون اسپویل):
«هر چه باداباد» تکمیلکننده سهگانهای است که با «جزء از کل» آغاز شد. چهارده سال پس از شاهکارش، استیو تولتز این بار سراغ پرسشی رفته که در روزهای کرونا شاید بیش از همیشه به دلمان نشست: «اگر زیستن اجباری است و نابود شدن حتمی، جهانی ورای این دو چگونه خواهد بود؟»
داستان راویای دارد که در فاصله میان «آغاز» و «انجام» گیر کرده؛ کسی که زیستنش در ازدسترفتهها و بهدستنیامدنیها خلاصه شده و افسوسی تمامنشدنی دارد که نمیشود بر آن فائق آمد . فضای رمان پر از پوچی، طنز سیاه، و تأملاتی است که خواننده را وادار میکند به معنای «بودن» در جهانی که انگار هیچ معنایی ندارد، دوباره فکر کند.
نقل قول از کتاب: «سرپرست، که کنار کوهی از چترهای نصفهکاره ایستاده بود، گفت "خبرهایی براتون دارم. وقت رفتنه، رفقا. همهٔ شما اعزام میشین به بخش ساختوساز." گفتم "من هیچ سررشتهای از ساختوساز ندارم." "تو قوی و سرحالی."»
📌 مخاطب خاص: بزرگسالان، طرفداران «جزء از کل» و کسانی که از طنز تلخ و روایتهای فلسفی لذت میبرند.

استیو تولتز، نویسنده ی استرالیایی متولد ۱۹۷۲ سیدنی، اولین رمانش «جزء از کل» را در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد که با استقبال زیادی روبه رو شد و همان سال نامزد جایزه ی بوکر شد که کمتر برای نویسنده ای که کار اولش را نوشته، پیش می آید. با وجود مدت زمان کوتاهی که از چاپ این کتاب گذشته است، اکنون به عنوان یکی از بزرگ ترین رمان های تاریخ استرالیا مطرح است.او کتاب را در مدت پنج سال نوشت. پیش از آن مشاغلی مثل عکاسی، فروشنده ی تلفنی، نگهبان، کارآگاه خصوصی، معلم زبان و نویسنده ی فیلمنامه داشت. خودش در مصاحبه ای گفته است: «آرزوی من نویسنده شدن نبود، ولی همیشه می نوشتم. زمان بچگی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می نوشتم و رمان هایی را آغاز می کردم که بعد از دو و نیم فصل، علاقه ام را برای به پایان رساندن شان از دست می دادم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می خواستم با شرکت در مسابقات داستان نویسی و فیلمنامه نویسی پولی دست و پا کنم تا بتوانم زندگی ام را بگذرانم که البته هیچ فایده ای نداشت. زمانی که دائم شغل عوض می کردم یا بهتر بگویم، از نردبان ترقی هر کدام از مشاغل پایین تر می رفتم، برایم روشن شد هیچ کاری جز نویسندگی بلد نیستم. نوشتن یک رمان تنها قدم منطقی ای بود که می توانستم بردارم. فکر می کردم یک سال طول می کشد ولی پنج سال طول کشید. زمان نوشتن تحت تاثیر کنوت هامسون ، لویی فردینان سلین ، جان فانته ، وودی آلن ، توماس برنارد و ریموند چندلر بودم.»