«نه مرگ» رمانی از هادی معصومدوست است. او سعی کرده است در این رمان که در فضایی بومی میگذرد، روایتی مدرن ارائه بدهد و رمانی متفاوت بنویسد که دنبالهرو رمانهای معمول فارسی نباشد.
سربازی به نام بابک به روستایی دورافتاده تبعید شده است. او بار گذشتۀ پدرش را به دوش میکشد. عموی بابک سرهنگ است. عمو، پدر بابک را که از مخالفان بوده به روستا فرستاده است و مشخص نیست که او ناپدید شده یا فرار کرده است. اکنون بابک با حکم همان عمو به این روستا رانده شده است.
فضای داستان سیاه و مالیخولیایی است؛ روایتی از دستوپازدن در مرگی سیاه و بیپایان. زمان روایت نامعلوم و مکان نامشخص است و مخاطب میتواند قصه را به هر زمان و مکانی که در ذهن دارد، تعمیم دهد.
در «نه مرگ» نه خبری از زندگی هست و نه زندگان؛ آدمها فقط باری سنگین از فلاکت، گرسنگی و نفرت بر دوش میکشند و با خود به اینطرف و آنطرف میبرند. گویی انسان نه برای زندگی، خوشبختی و رفاه، بلکه برای شکنجهشدن و شکنجهکردن تا لحظه مرگ، پا به زمین گذاشته است. گویی انسان هر روز خودش را چال میکند تا صبح دوباره از گورش برخیزد و شکنجه شود. در تفکر جهنممحور داستان، انسانبودن، جرم و گناه است، از این دیدگاه دوزخ از تولد آغاز میشود نه پس از مرگ.
مکان داستان، مکانی مردانه است، زنان یا در زیرزمین پنهان یا جنازه هستند. جنازههایی در اینگوشه و آنگوشه یا تلنبارشده روی هم. دخترها یا کشته شدهاند یا در مخفیگاه پنهان هستند. واقعیت دستکاری شده است و رخدادها رابطه علتومعلولی با هم ندارند. زنها و مردها قتلعام میشوند، اما تا پایان روایت معلوم نمیشود، آنها که میکشند، چه کسانی هستند و چرا میکشند و فلاکت به بار میآورند. خواننده به موقعیتی پرتاب میشود که آن را نمیشناسد و بجا نمیآورد.
«نه مرگ» رمانی متفاوت است که جهانی تیره و دوزخی را روایت میکند. برای خوانندگانی که بهدنبال رمانهای متفاوت هستند و تاب این جهان دوزخی را دارند، این رمان انتخاب مناسبی است.

متولد 1364 لیسانس گرافیک و فوق لیسانس ادبیات نمایشی است. بذرنوشتن و فیلم و سینما را پدرش با فیلمهایی که به خانه می آورد، ناخواسته در وجود وی کاشت. ابتدا فیلمنامه، مدتی تدوین، حتی در چند فیلم مستند تصویربرداری نیز تجربه کرده است. مدتی برای رادیو نوشت، و هنوزهم گاهی نمایشنامه مینویسد.