🖋️ نویسنده: ساموئل بکت
🛂 نشر: چشمه (ترجمه مهدی نوید)
💞 ژانر: رمان پوچیگرا / اگزیستانسیالیسم / جریان سیال ذهن
🌟 درباره کتاب (داستانی – بدون اسپویل):
جرقه داستان: «کجا اکنون؟ چه کسی اکنون؟ کی اکنون؟» – این پرسشها رمانی را آغاز میکنند که در آن خبری از شخصیت، مکان، یا پیرنگ مشخص نیست . راوی، موجودی بیجسم و بینام، درون کوزهای شیشهای در ویترین یک رستوران پاریسی محبوس است . او نمیتواند حرکت کند، نمیتواند ساکت بماند، و تنها کاری که از دستش برمیآید این است که حرف بزند؛ حرفهایی بیپایان، منقطع، متناقض، و خستهکننده. راوی خود را «ماهود» صدا میزند (و بعداً «ورم»)، اما بلافاصله میگوید که احتمالاً «ماهود» هم خودش نیست؛ شاید «ماهود» فقط یکی از هزاران «دروغی» است که در طول این مونولوگ بیپایان ساخته است. در یک جا ادعا میکند که نویسنده همه شخصیتهای اصلی رمانهای قبلی بکت (ملوی، مالون، مورفی) بوده است .
راوی دائماً از «تکلیف مدرسه» (pensum) حرف میزند؛ کاری که باید انجام دهد تا سرانجام ساکت شود و «به درسش برسد» . اما نمیداند آن تکلیف چیست و اگر هم بداند، انرژی انجامش را ندارد. هر بار که شروع به گفتن یک «داستان» میکند، نیمهکاره رهایش میکند چون خودش هم میداند آن داستان دروغ است. هر چه بیشتر حرف میزند، بیشتر در لجنزار کلمات غرق میشود، و هر چه بیشتر غرق میشود، فریاد میزند: «نمیتوانم ادامه دهم، ادامه خواهم داد» .
فضای کتاب: «ننامیدنی» (۱۹۵۳) آخرین جلد از سهگانه نثر بکت (پس از «ملوی» و «مالون میمیرد») و یکی از رادیکالترین و دشوارترین آثار ادبی قرن بیستم است . در این کتاب، بکت «شخصیت داستانی» را تا مرز نابودی پیش میبرد؛ چیزی که باقی میماند فقط یک «صدای بیجسم» است که در خلأ مطلق فلسفی سرگردان است . «ننامیدنی» پایانبخش سیر نزولی سهگانه بکت است: از ماجراجویی («ملوی») تا فروپاشی («مالون میمیرد») تا سقوط آزاد در ورطه نیستی و زبان («ننامیدنی») . خود بکت این اثر را «شکست کامل» توصیف میکرد، اما این «شکست» دقیقاً همان چیزی است که آن را به شاهکاری بینظیر تبدیل کرده است .
📌 مخاطب خاص: بزرگسالان، دانشجویان فلسفه و ادبیات مدرن. اگر از «در انتظار گودو» و «مالون میمیرد» لذت بردهاید، «ننامیدنی» نقطه اوج سفر با بکت است. هشدار: این کتاب درک «سادهای» یا «سرگرمکنندهای» ندارد؛ خواندنش تجربهای آزاردهنده، گیجکننده و در عین حال متعالی است.

ساموئل بارکْلی بکت، زاده ی ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ و درگذشته ی ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹، نمایشنامه نویس، رمان نویس و شاعر ایرلندی بود. او در سال ۱۹۶۹ به دلیل «نوشته هایش - در قالب رمان و نمایش - که در فقر [معنوی] انسان امروزی، فراروی و عروج او را می جوید»، جایزه ی نوبل ادبیات را دریافت نمود.خانواده اش پروتستان بودند. پدرش ویلیام، مادرش ماریا و برادرش فرانک نام داشتند. دوره ی ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و به واسطه ی علاقه اش به زبان فرانسه، در رشته ی ادبیات و زبان فرانسه ادامه تحصیل داد و در سال ۱۹۲۷ با درجه ی کارشناسی فارغ التحصیل شد. در سال ۱۹۲۸ به پاریس رفت و به مدت دو سال در اکول نرمال سوپریور به تدریس مشغول شد. در همان زمان بود که با جیمز جویس آشنایی و رفاقت پیدا کرد. این آشنایی در شکل گیری استعداد او تأثیر چشمگیری داشت و به او کمک های زیادی کرد.آثار بکت بی پروا، به شکل بنیادی کمینه گرا و بنابر بعضی تفسیرها در رابطه با وضعیت انسان ها عمیقا بدبینانه اند. این حس بدبینی اغلب با قریحه ی طنزپردازی قوی و غالبا نیش دار وی تلطیف می گردد. چنین حسی از طنز، برای بعضی از خوانندگان آثار او، این نکته را دربردارد که سفری که انسان به عنوان زندگی آغاز کرده است با وجود دشواری ها، ارزش سعی و تلاش را دارد. آثار اخیر او، بن مایه های مورد نظر را به شکلی رمزگونه و کاهش یافته مطرح می کنند.