نجواگر تنها یک کتابفروشی نیست؛ سرای واژه‌هاست...
مسیر سبز / دالان سبز

مسیر سبز / دالان سبز

۲۳۰٫۰۰۰
۹۱٪
۲۱٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۹۱٪
۲۳۰٫۰۰۰
۲۱٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

«پل اجکامب» در آسایشگاه سالمندان «جورجیا» با هم‌صحبت خود «خانم الین» گذشته‌ها را مرور می‌کند. در این گذشته می‌بینیم که «جان کافی» به اتهام قتل دو دختر ۹ ساله «کلاوس اتریک» دستگیر می‌شود.
در زندان، مأمور جدید دیگرآزاری به‌نام «پرسی وتمور» وارد می‌شود که دوست دارد در زمان اعدام زندانیان محکوم به اعدام، از نزدیک شاهد جان‌‌‌کندن اعدامی باشد.
همچنین در این اثنا با موشی به اسم «آقای جینگلز» آشنا می‌شویم که توسط «ادوارد دلاکروا»(دل)، زندانی محکوم به اعدام تربیت شده است.
ورود «بیلی وارتون» مشهور به «بیل وحشی» به دالان زندان و درگیری‌هایی که ایجاد می‌شود، منجر به زندانی شدنش در انباری متروکه می‌گردد. ماجرا وقتی حالت عجیبی به‌خود می‌گیرد که درد مزمن و شدید مثانه‌‌ی پُل با دستان معجزه‌گر جان کافی از بین می‌رود.
روز قبل از رفتن دل روی صندلی الکتریکی اتفاق اعجاب‌آور دیگری رخ می‌دهد. آقای جینگلز که در یک حرکت ناگهانی به دنبال قرقره تا وسط دالان می‌دود، زیر لگد مأمور پرسی از رمق می‌افتد. جان زمزمه می‌کند که موش مرده را در دستانش قرار دهند و موش زیر نگاه متعجب پل و دیگران در دستان جان کافی، دوباره زنده می‌شود. همان شب موقع اعدام دل، پرسی بدون اینکه اسفنج را در آب نمک فرو کند، فرمان وصل برق را صادر می‌کند. درست در آخرین لحظه پل می‌بیند که سر و گردن و زیر پای دل خشک است. ولی امکان تغییر وضعیت وجود ندارد. در نتیجه دل با فجیع‌‌‌ترین وضع ممکن، چسبیده به صندلی الکتریکی، شکنجه و زنده زنده کباب می‌شود.
روز بعد در میهمانی منزل پل، صحبت از جان کافی و قدرت خارق‌العاده‌اش به میان می‌آید و «جنیس» درمی‌یابد پل قصد دارد به وسیله‌‌ی جان کافی کاری برای «ملیندا»، همسر افسر ارشد زندان «هال» صورت دهد. اما چگونه؟ همان شب با نقشه‌ای به همراه جان کافی به سراغ ملیندا می‌روند. در آن‌جاست که اعجاز حیرت‌انگیز جان کافی اتفاق می‌افتد و زیبایی ملیندا را که سرطان از او پیرزنی زشت و استخوانی ساخته، برمی‌گرداند. ولی خودش با حالی وخیم به سلولش باز می‌گردد.
و حال کم‌‌‌کم روز اعدام جان کافی نزدیک می‌شود ...

*درباره‌ی کتاب:
رمان «دالان سبز» یا «مسیر سبز» یکی از برترین و نام‌آشناترین رمان‌های تاریخ رمان‌نویسی و نویسندگی در دنیاست. این کتاب ابتدا از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶ به صورت سری رمان و در شش جلد و سپس در یک جلد در ۲۸ مارس سال ۱۹۹۶ از سوی انتشارات «کتابخانه‌ی ملی آمریکا» به چاپ رسید. جالب است بدانید که هر شش جلد، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز در آن سال شده و تحسین همگان را برانگیخته بودند.
به گفته‌‌ی نویسنده و برخی از منتقدان، ایده‌‌ی اصلی شکل‌‌گیری این کتاب از دو چیز الهام گرفته شده است. یکی از کتاب «موش‌ها و آدم‌‌ها» نوشته‌ی «جان اشتاین‌بک» و دیگری زندگی و اعدام پسربچه‌ی ۱۴ ساله‌ی سیاهپوست به نام «جورج استینی جونیور» که ۵۰ سال قبل از نگارش کتاب (دهه ۱۹۴۰) توسط صندلی الکتریکی اعدام شد. چند دهه بعد، بی‌گناهی او توسط یکی از وکلای کارولینای جنوبی اثبات شد. تنها جرمی که «جورج» در تمام طول زندگی کوتاهش ناخواسته مرتکب آن شده بود، رنگ سیاهش بود. پرونده به قدری بازتاب داشت که «استیون کینگ» طاقت نیاورد به‌راحتی از کنار آن عبور کند و در همان سال این کتاب را در جواب جامعه‌‌ی نژادپرست آمریکا نوشت و توانست نظر بسیاری از مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کند. کتابی که در توقف و برچیده شدن کشتارهای صندلی الکتریکی در آمریکا نقش به‌سزایی داشت.
تأثیرگذاری این کتاب به‌‌‌حدّی زیاد بوده است که در سال ۱۹۹۹ از روی این کتاب فیلمی نیز به همین عنوان توسط «فرانک دارابونت» و با بازی «تام هنکس» ساخته شد و خود استیون کینگ هم در نوشتن فیلم‌نامه‌ی این اثر دخیل بود.
در مراسم اسکار سال ۲۰۰۰ این فیلم نامزد چهار اسکار شد (بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین فیلم‌‌‌نامه‌ی اقتباسی و بهترین صداگذاری)؛ اما هیچ‌یک از آن‌ها را به دست نیاورد.

*درباره‌ی نویسنده:
«استیوِن اِدْوین کینْگ» نویسند‌ی آمریکایی خالق بیش از ۲۰۰ اثر ادبی در گونه‌های وحشت و خیال‌پردازی و به گفته‌ی بسیاری پرفروش‌ترین نویسنده جهان است.
او زاده‌ی ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۷ در «پورْتْ ‌لَندِ مِیْن» دیده به جهان گشود. استیون در سال ۱۹۵۹ پس از نوشتن مقالاتی برای یک روزنامه‌ی محلی کم‌تیراژ به نویسندگی علاقه‌مند شد. او درباره‌‌ی برنامه‌های تلویزیونی نقد و مقاله نوشت.
در سال ۱۹۶۷ پس از چاپ داستان «طبقه‌ی شیشه‌ای» موفقیت به او رو کرد. سال دوم دانشگاه بود که شروع به نوشتن مقاله‌های هفتگی برای روزنامه‌ی دانشگاه کرد. استیون در فعالیت‌های سیاسی‌‌-دانشجویی نیز شرکت جست. او یکی از اعضای تشکل‌های دانشجویی بود.
رمان «کَری» در بهار ۱۹۷۴ چاپ شد. لازم به توضیح است که رمان «سِیلمز لات» دومین و «درخشش» سومین رمان ترسناک استیون است. موضوع داستان درخشش زمانی به ذهن استیون خطور کرد که برای استراحت با همسرش به هتلی رفته بودند.
براساس بسیاری از داستان‌های استیون کینگ فیلم ساخته شده است و کارگردانان بزرگی از جمله «استنلی کوبریک» و «برایان دی پالما» آنها را کارگردانی کرده‌اند. از آن جمله‌: کری، منطقه‌ی مرده، درخشش، رستگاری در شاوشنگ، میزری و...

دیدگاه کاربران

دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است