🖋️ نویسنده: شرلی جکسون
🛂 نشر: کتابسرای تندیس
💞 ژانر: گوتیک / وحشت روانشناختی
🌟 درباره کتاب:
«نام من مری کاترین بلکوود است. من هجده سال دارم و با خواهرم کانستنس و عمویم جولیان در خانه قدیمیمان زندگی میکنم» .
شش سال پیش، تمام خانواده بلکوود در یک شام مسموم شدند. فقط مریکَت (مریکت)، کانستنس (که انگار هیچ وقت قند نمیخورد) و عمو جولیان (که دیگران از آن شام به یاد نمیآورد) زنده ماندند. مریکت تنها کسی است که یک بار در هفته به روستا میرود؛ اهالی به او ناسزا میگویند و اعتقاد دارند «کانستنس قاتل است» و «بلکوودها همه ارواح شیطانیاند» .
مریکت هر روز وسایل خانه را جابهجا میکند، اشیای جادویی در باغ دفن میکند و از «جوناس» (گربهاش) محافظت میخواهد . تا اینکه پسرعمویش «چارلز» ناگهان ظاهر میشود؛ خواستگاری کانستنس را میکند و مدام از «گنج مخفی خانواده» حرف میزند. مریکت که از حضور غریبه به هم ریخته، آتش میزند به خانه. آتشی که نه تنها ساختمان، بلکه تمام نفرتهای پنهان روستاییان را شعلهور میکند .
شرلی جکسون (نویسنده «هتل هانتیگ») راویاش را طوری نوشته که دوستش داری و ازش میترسی؛ یک دختر هجده ساله که شبیه بچه حرف میزند، اما وقتی عینکش را برمیدارد، شاید ببینی او سالهاست چشم باز بوده.
📌 برای کسانی که: «غریبهای در خانه» و «شکارچی ذهن» را دوست داشتند. کتابی که سوال میکند: اگر تو تمام خانوادهات را کشته باشی، اما کسی نفهمد، آیا باز هم میتوانی «معصوم» باشی؟

شرلی جکسون، زاده ی 14 دسامبر 1916 و درگذشته ی 8 آگوست 1965، نویسنده ای آمریکایی بود که بیشتر به خاطر داستان های وحشت و معمایی خود شناخته می شود. جکسون به دانشگاه سیراکیوز در نیویورک رفت و به فعالیت در مجله ی ادبی دانشگاه روی آورد. او در همین دانشگاه با همسر آینده اش، استنلی ادگار هایمن آشنا شد. جکسون در طول دوران حرفه ای خود که بیش از دو دهه به طول انجامید، شش رمان، دو شرح حال و بیش از دویست داستان کوتاه را به رشته ی تحریر درآورد.