🖋️ نویسنده: پیتر هاندکه (برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۹)
🛂 نشر: چشمه (ترجمه آرزو اقبالی)
💞 ژانر: رمان تجربی / معمایی پستمدرن / نقد فرم
🌟 درباره کتاب (داستانی ):
در یک شهر بینام، یک قتل اتفاق افتاده است. مقتول مردی است که از پشت سر توصیف شده، قاتل کسی است که هنگام ورود به جمع، «از بیرون نزدیک میشود». راوی ما، فروشندهای دورهگرد، آنجاست. او همه چیز را میبیند اما هیچکس او را نمیبیند. حالا وظیفهاش این است که کوچکترین اتفاقات را ثبت کند، صحنه قتل را بازسازی کند، و «جمله گمشدهای» را پیدا کند که کلید معمای این جنایت است .
اما اینجا خبری از کارآگاه خنکی مثل شرلوک هلمز نیست. «فروشنده دورهگرد» یک داستان معماییِ ضدّمعمایی است. این رمان سوم هاندکه، بر اساس قواعد سفتوسخت ژانر جنایی و در استقبال از ریموند چندلر نوشته شده، اما دقیقاً برای به هم ریختن همان قواعد است . هر فصل با متنی کج (ایتالیک) شروع میشود که «قوانین» روایت یک قتل را توضیح میدهد (مثلاً: «اگر کسی میان جمع توصیف شود، مقتول آینده اوست») . سپس در ادامه فصل، این قوانین در یک روایت منقطع و تکهتکه به کار گرفته میشوند؛ روایتی که جملاتش در ارتباط مستقیم با یکدیگر نیستند و خود خواننده باید تکههای پازل را کنار هم بگذارد تا شاید یک داستان کامل بسازد .
هاندکه در این کتابِ دشوار اما جذاب، از مخاطب میخواهد که منفعل نباشد، بلکه مثل کارآگاه، خودش در روایت سهیم شود .
نقل قول از کتاب (بخشی از متون ایتالیک): «توصیف نظم فقط به این درد میخورد که بشود بینظمیای را توصیف کرد که با اولین جنایت به وجود میآید... قتل در زمان و مکانی اتفاق میافتد که ظاهراً همه چیز روند عادی خود را طی میکرده است. فصلی که جنایت در آن اتفاق میافتد، قاعدتاً با توصیف شیئی فرعی آغاز میشود که در محل آینده وقوع اتفاق قرار دارد.»
📌 مخاطب خاص: کتابخوانهای حرفهای و صبور. اگر از خواندن آثار تجربی و متون سخت لذت میبرید و دوست دارید بدانید چرا هاندکه برنده نوبل شد، «فروشنده دورهگرد» (که پیش از این رمان «ترس دروازهبان از ضربه پنالتی» از او منتشر شده) یک تمرین فکری تمامعیار است. هشدار: خواندن این کتاب «مثل حل کردن پازل است، نه لذت بردن از یک داستان خطی» .

پیتر هانکه (به آلمانی: Peter Handke) (زادهٔ ۶ دسامبر ۱۹۴۲ در گریفن اتریش) یک نویسنده و نمایشنامهنویس پیشرو (آوانگارد) اتریشی است.
او با آفرینش آثاری نو و نامتعارف و تغییر نشانهها و روابط بین شخصیتها در نمایشنامههایی چون «دشنام به تماشاچی» و «کاسپار»، شیوههای بدیعی به کار گرفت و به تجربهگرایی دست یازید. هاندکه در آثار بعدی خود از شیوههای نوآورانهٔ درهم شکستن مرزهای زمان و بازگشت به اصل خویش و به کاربستن اشیاء و رویدادهای عادی برای تصویر اسطورههای نهان در دل آنها سود جسته است.