🖋️ نویسنده: هاروکی موراکامی
🛂 نشر: ثالث (اما در ایران میلکان منتشر کرده است)
💞 ژانر: رمان فانتزی / سوررئال / فلسفی
🌟 درباره کتاب:
جدیدترین رمان هاروکی موراکامی که ۶ سال پس از «کشتههای فرمانده» منتشر شد. ایده اولیه این داستان به یک داستان کوتاه در سال ۱۹۸۰ بازمیگردد که موراکامی سالها آن را «استخوانی در گلو» توصیف کرده و سرانجام در دوران کرونا آن را بازنویسی کرد.
داستان درباره مردی ۱۷ ساله است که عاشق دختری ۱۶ ساله میشود. دختر برای او از شهری اسرارآمیز با دیوارهای بلند سخن میگوید؛ جایی که «خود واقعی» او در آن زندگی میکند. این شهر دارای رودخانه، پلهای سنگی، کتابخانه و برج ساعتی بدون عقربه است. راوی سرانجام وارد این شهر میشود، اما به بهای رها کردن سایهاش. او در کتابخانه شهر به عنوان «رؤیاخوان» مشغول میشود و رؤیاهای قدیمی تخممرغی شکل را میخواند.
رمان در سه بخش روایت میشود و به مضامینی چون عشق، فقدان، هویت، مرز میان واقعیت و رؤیا و معنای «خودِ واقعی» میپردازد.
📌 مخاطب خاص: طرفداران موراکامی و رئالیسم جادویی، علاقهمندان به فانتزی فلسفی.

هاروکی موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته ی خودش در آوریل سال ۱۹۷۸ در هنگام تماشای یک مسابقه ی بیسبال، ایده ی اولین کتاب اش، به آواز باد گوش بسپار به ذهنش رسید. در سال ۱۹۷۹ این رمان منتشر شد و در همان سال جایزه ی نویسنده ی جدید گونزو را دریافت کرد. در سال ۱۹۸۰ رمان پینبال (اولین قسمت از سه گانه ی موش صحرایی) را منتشر کرد. در سال ۱۹۸۱ بار جازش را فروخت و نویسندگی را پیشه ی حرفه ای خود کرد.