🖋️ نویسنده: هاروکی موراکامی
🛂 نشر: چشمه (ترجمه مهدی غبرایی)
💞 ژانر: رمان معاصر / درام روانشناختی
🌟 درباره کتاب (داستانی ):
جرقه داستان: تسوکورو تازاکی، مهندس ۳۶ ساله ساختوساز در توکیو، دو راز در زندگی دارد: نامش در ژاپنی یعنی «کسی که میسازد» (اما خودش را «سازنده هیچکس» میداند) . و راز دوم اینکه ۱۶ سال پیش، حلقه دوستان صمیمیاش (که هرکدام نام رنگی داشتند: آکا (قرمز)، آئو (آبی)، شیرو (سفید) و کورو (سیاه)) یکباره و بدون هیچ توضیحی او را طرد کردند . «تو مردم. دیگر نرو سراغمان» .
آنقدر از این ضربه روحی افسرده شد که ماهها تصور میکرد «درون تاریک مرگ» فرو رفته و هر شب مرگ را در آغوش میکشد . از آن روز، تسوکورو «بیرنگ» شد. بی آنکه بداند تقصیرش چه بود و چه اتفاقی افتاد. حالا، سارا (زن عاشقپیشهای که تازه وارد زندگیاش شده) به او اصرار میکند: «برو پیش بقیه. برگرد به شهرت، به ناگویا، و حقیقت را کشف کن» .
تسوکورو سفر خود را (از توکیو تا ناگویا و حتی فنلاند) آغاز میکند تا با «رنگها» ملاقات کند. حقیقتی که مییابد، تلختر از هر کابوسی است که میتوانست تصور کند: یک نفر در آن گروه خودکشی کرده، یک نفر باردار شده، و یک «نفرین» تمام آنها را تعقیب کرده که تسوکورو را بیگناه مقصر جلوه میدهد .
نقل قول از کتاب (با مفهوم): «اگر تنها چیزی که به دست میآورم رنگهایی فراموششده از آن شب باشد، زیباست. ولی ای کاش آن اتفاق ها نمیافتاد. ای کاش دوستشان داشتم، نه به خاطر حافظه، که به خاطر حضورشان.»
نکات کلیدی: این رمان در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفت و برنده جایزه پاپایا در ژاپن شد. منتقدان آن را با «جستجوی زمان از دست رفته» پروست مقایسه کردهاند و آن را «از عمیقترین کتابهای موراکامی درباره هویت و تنهایی» میدانند .
📌 مخاطب خاص: بزرگسالان، طرفداران «جنگل نروژی» و «کافکا در کرانه»، و هرکسی که به خود شک دارد که «شاید از بقیه بیرنگتر است». این کتاب برای کسانی است که میخواهند بدانند «آیا میتوان بدون دانستن علت، بخشیده شد؟»

هاروکی موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته ی خودش در آوریل سال ۱۹۷۸ در هنگام تماشای یک مسابقه ی بیسبال، ایده ی اولین کتاب اش، به آواز باد گوش بسپار به ذهنش رسید. در سال ۱۹۷۹ این رمان منتشر شد و در همان سال جایزه ی نویسنده ی جدید گونزو را دریافت کرد. در سال ۱۹۸۰ رمان پینبال (اولین قسمت از سه گانه ی موش صحرایی) را منتشر کرد. در سال ۱۹۸۱ بار جازش را فروخت و نویسندگی را پیشه ی حرفه ای خود کرد.