🖋️ نویسنده: روبرتو بولانیو
🛂 نشر: نگاه
💞 ژانر: رمان معمایی / سیاسی
🌟 درباره کتاب:
شیلی، اوایل دهه ۷۰. گروهی از شاعران جوان در کارگاه ادبیاتی در کنcepción جمع میشوند. یکی از آنها، آلبرتو روخاس تاوارسی (که خودش را «آلبرتو روخاس-تاوارسی خونتا» صدا میکند)، شاعری خودشیفته و مرموز است که ادعا میکند در هواپیما شعر میگوید. پس از کودتای پینوشه، آلبرتو ناپدید میشود. سالها بعد، راوی (که از نویسندهای به اسم «آرتورو ب» روایت میکند) در مستعمرات آلمانهای تبعیدی در اروپا، سرنخهایی از او پیدا میکند: آلبرتو حالا با اسم مستعار «کارلوس ویدر» (یا «ویگر») در آسمان شیلی در حال نمایش هوایی، شعرهایش را با دود و آتش مینویسد – و کارهایش فراتر از شعر است: او قاتل زنجیرهای است. بولانیو داستان را از ورای روایتهای دست دوم، شایعات و شهادتهای غیرمستقیم پیش میبرد؛ انگار حقیقت آنقدر وحشتناک است که راوی نمیخواهد مستقیم به آن نگاه کند.
📌 برای کسانی که: «شکارچیان کتاب» و «سوگ متمرکز» بولانیو را دوست داشتند. داستانی از ادبیات و دیکتاتوری، شعر و جنایت، و چهره زشت «هنرمند نابغه». کوتاه اما مثل ضربه چاقو میماند.

روبرتو بولانیو، زاده ی 15 ژوئیه 1953 و درگذشته ی 28 آوریل 2003، نویسنده و شاعر شیلیایی و از پیشگامان موج نوی داستان نویسی آمریکای جنوبی است.او زندگی ای را از سر گذراند که مشخصه ی اصلی اش آوارگی بود. پدرش راننده کامیون و مادرش معلم بود. در زمان کودکی بولانیو، او و خانواده اش بین شهرهای مختلف شیلی سرگردان بودند و بالاخره در سال 1968 به مکزیکوسیتی مهاجرت کردند. در این زمان، اشتهای او به ادبیات سر باز کرد و چنان حریصانه می خواند که به بت تمام زندگی اش، خورخه لوئیس بورخس پهلو می زد.روبرتو هر چه به مرگ نزدیک تر می شد، خروجی ادبی سریع تر و جدی تری از خود نشان می داد. سال 1990 بولانیو با کارولینا لوپز- اهل کاتالونیا- ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو فرزند بود. پدر شدن، بولانیو را زیر و رو کرد. او که مجبور بود زندگی اش را بچرخاند، شعر را کنار گذاشت و به نثر روی آورد. زمانی که 38 سال داشت، فهمید که کبدش شدیدا آسیب دیده و از آن به بعد شروع کرد به نوشتن با تمرکز و وسواس کمتر. از 1996 به بعد، سالی یک یا دو کتاب منتشر می کرد. با وجود اوضاع نابسامان سلامتی اش، می توانست پیش از آن که از حال برود، 48ساعت یک نفس بنویسد. از ده رمان و سه مجموعه داستان بولانیو که همه در ده سال توفانی آخر عمرش کامل شدند، دو رمان حجیمش، «کارآگاهان وحشی» و «2666» از همه مشهورتر و مهم تر هستند.