"دانه زیر برف" کتابی است از "اینیاتسیو سیلونه"، خالق سه گانه ای که دو اثر قبلی آن عبارت اند از "فونتامارا" و "نان و شراب". "دانه زیر برف" درست از همانجایی که کتاب "نان و شراب" به اتمام می رسد، ادامه می یابد و داستان را پیش می برد. قصه در پس زمینه ای اتفاق می افتد که مربوط به دوره ی حکومت موسولینی است و کافون ها یا دهقان های فقیر و تهی دست ایتالیایی، زندگی بسیار سخت و طاقت فرسایی را پشت سر می گذارند. زندگانی چنان بر کافون ها تنگ آمده که دیگر نمی توانند به هیچ کار اقدام کنند. در داستان "نان و شراب"، قهرمان کتاب یعنی "پیترو سپینا" در صدد بود که به کافون ها یاری برساند اما همانطور که در آن کتاب آمده، او وادار به فرار کردن شد.
با فرار پیترو سپینا، "کریستینا" هم به دنبال او عازم کوهستان مدفون در برف شد و این چنین قصه ی "نان و شراب" به اتمام رسید. اما در "دانه زیر برف" یک جسد در کوه یافت شده است. همگان بر این باورند که جسد متعلق به پیترو سپینا است چرا که کسی از فرار کریستینا به دنبال او آگاه نیست. افرادی هم که از موضوع با خبرند، با پیدا نشدن جنازه ی پیترو سپینا، گمان می کنند که او زنده است. از جمله ی این افراد، مادربزرگ پیترو سپینا یعنی "دنا ماریا وینچنزا سپینا" می باشد که در رمان "دانه زیر برف" از "اینیاتسیو سیلونه"، به جستجوی او اقدام می کند. خبرهای تازه ای به گوش مادربزرگ رسیده و او نزد پسرش می رود تا از او برای این کار کمک بگیرد.

سیلونه دوران کودکی را با فقر و تنگدستی گذراند و در زمینلرزه سال ۱۹۱۵ ایتالیا پدر و مادر و پنج برادر خود را از دست داد. در ۱۹۲۱ به حزب کمونیست ایتالیا پیوست و با دستگاه فاشیستی موسولینی به مبارزه پرداخت. در ۱۹۲۷ سفری به شوروی کرد و پس از بازگشت از آن سفر مانند همکاران دیگر خود آندره ژید و آرتور کوستلر و غیره راه مستقلی در پیش گرفت، چنانکه در ۱۹۳۰ از حزب کمونیست استعفا داد. وی به علت فعالیتهای سیاسی ناگزیر شد در ۱۹۳۰ به سویس بگریزد و شاهکارهای خود مانند «نان و شراب» و «فانتامارا» و «دانه زیر برف» و «یک مشت تمشک» و «رازلوک» و «روباه و گلهای کاملیا» را در آن دیار به رشته تحریر کشید. سیلونه در زمان جنگ جهانی دوم به وطن خود بازگشت و در نهضت زیرزمینی ضد فاشیسم علیه حکومت موسولینی مبارزه کرد.
در سال ۲۰۰۰ دو تاریخنگار ایتالیایی به نامهای داریو بیوکا و مائورو کانالی اسنادی را منتشر کردند که نشان میداد سیلونه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۰ با نام مستعار سیلوستره برای پلیس فاشیستی ایتالیا خبرچینی میکردهاست. انتشار این اسناد جنجال فراوانی برانگیخت. مطابق این اسناد پیوستن سیلونه به حزب کمونیست به قصد نفوذ در این سازمان بود، و او در دستگیری بخشی از رهبران حزب کمونیست نقش مهمی ایفا کرد.