کتاب ارزشمند و قدیمی “افسانههای سرخپوستان” در سال 1345 خورشیدی توسط اردشیر نیکپور به فارسی ترجمه شد. این کتاب ترجمهای از چند متن انگلیسی دربردارنده افسانههای بومیان سرخپوست در آمریکا میباشد.
سرخپوستان قبیله بیلوکسی در این سالها سفیدپوستان، سیاهپوستان، هیئتهای مسیحی، بازرگانان، سربازان و جنگلنوردان را دیده و اکنون در حسرت روزگار خوش و خرم سابق بدون مزاحمت در دشتهای وسیع اجدادیشان روزگار را سپری میکردند و خبری از این تازهواردان نبود، میسوختند.
در شبی مهتابی گروهی از سرخپوستان در زیر نور ماه و ستارهها نشسته و به آسمان خیره بودند. آتش اردوگاه بالا و پایین میرقصید. بر روی چمنزارها و برکهها، صدای وزغها و جغدها سکوت شب را میخراشید.
پیر و رییس قبیله سرخپوستها، به آرامی تکانی خورد و پکی بر چپق زد. سپس نگاهی به دیگران انداخت و شروع به تعریف کردن داستانی کهن از روزگاران گذشته کرد. از روزهایی که هنوز خبری از تازهواردان نبود…