🖋️ نویسنده: هاروکی موراکامی
🛂 نشر: چشمه (ترجمه نیلوفر عزیزپور)
💞 ژانر: فانتزی / داستان کوتاه / وحشت ملایم
🌟 درباره کتاب (داستانی ):
«کتابخانه عجیب» یک داستان کوتاه و تصویری از هاروکی موراکامی است که در سال ۲۰۱۴ با تصاویری از «چیپ کید» منتشر شد . این کتاب را میتوان «آلیس در سرزمین عجایب به سبک موراکامی» توصیف کرد، با سایههایی از «برادران گریم» و «کافکا».
جرقه داستان: راوی، پسری جوان و کتابخوان، برای برگرداندن دو کتاب (چگونه زیردریایی بسازیم و خاطرات یک چوپان) به کتابخانه عمومی میرود. کتابدار پیر او را به اتاق ۱۰۷ در زیرزمینی هدایت میکند که وجودش را هیچوقت تصور نمیکرد .
پیرمرد با حالتی دوستانه اما غیرقابل انکار «بدجنس»، از راوی میپرسد به چه موضوعی علاقه دارد. راوی سادهلوحانه پاسخ میدهد: «چطور مالیات در امپراتوری عثمانی جمعآوری میشد.» این پاسخ، او را به درون هزارتویی از سلولهای زندان، راهروهای مارپیچ و موجوداتی عجیب میاندازد .
او در این سفر، با دختری زیبا و لال که برایش غذا میآورد، و «مرد گوسفندی» (شخصیتی از «تعقیب گوسفند وحشی») آشنا میشود که برایش دونات درست میکند و فاش میسازد که پیرمرد نقشههای سادیستی دارد. راوی حالا باید راه فراری پیدا کند، پیش از آنکه «بریده بریده شود و به صدپاها خورانده شود» .
فضای کتاب: این کتاب کوتاه (تنها ۹۶ صفحه) اما به شدت تصویری، یکی از عجیبترین و در عین حال جذابترین آثار موراکامی است. منتقدان آن را «در عین حال فریبنده و آشفتهکننده» توصیف کردهاند و آن را «ترس از امتحان نهایی بلندمدت» در وجود هر خوانندهای بیدار میکند .
نقل قوت از کتاب (دیالوگ مرد گوسفندی): «منم مرد گوسفندی. بله. اگه میخوای فرار کنی، بذار کمکت کنم. اما باید خودت تصمیم بگیری. چون آدم بزرگا نمیتونن بهت بگن چکار کنی. تصمیم با خودته.»
نکته: این کتاب در قطع رقعی و با صفحات تمام رنگی و تعداد زیادی تصویر منتشر شده است .
📌 مخاطب خاص: اگر از «کافکا در کرانه» و داستانهای کوتاه عجیب و غریب لذت میبرید و تحمل کمی فضای دلهرهآور (اما نه وحشتناک) را دارید، «کتابخانه عجیب» تجربهای فراموشنشدنی در کمتر از یک ساعت است. مناسب برای نوجوانان و بزرگسالان.

هاروکی موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته ی خودش در آوریل سال ۱۹۷۸ در هنگام تماشای یک مسابقه ی بیسبال، ایده ی اولین کتاب اش، به آواز باد گوش بسپار به ذهنش رسید. در سال ۱۹۷۹ این رمان منتشر شد و در همان سال جایزه ی نویسنده ی جدید گونزو را دریافت کرد. در سال ۱۹۸۰ رمان پینبال (اولین قسمت از سه گانه ی موش صحرایی) را منتشر کرد. در سال ۱۹۸۱ بار جازش را فروخت و نویسندگی را پیشه ی حرفه ای خود کرد.