🖋️ نویسنده: مارکوس زوساک (Markus Zusak)
🛂 نشر: میلکان (با ترجمه فرزانه کریمی)
💼 جلد: شومیز با طرحی از یک دختر در میان انبوهی از کتابها، در فضایی تاریک و روشن
💞 ژانر: رمان تاریخی / درام / ادبیات داستانی
🌟 درباره کتاب (داستانی):
راوی این داستان، مرگ است. نه موجودی ترسناک، بلکه موجودی خسته، کنجکاو و گاهی طناز. او در همان سطر اول به شما میگوید که قرار است با «کتابدزد» آشنا شوید.
آلمان، سال ۱۹۳۹، درست در آستانه جنگ جهانی دوم. لیزل ممینگر، دختر نه سالهای که پدرش ناپدید شده و مادرش هم نمیتواند از او نگهداری کند، سوار قطاری میشود که او را به خانه والدین خوانده جدیدش میبرد. در همین سفر، برادر کوچکاش جان میدهد. همان جا، کنار قبر تازهکنده برادر، لیزل برای اولین بار دست به «دزدی» میزند: «کتاب حفار قبر» را از زیر برف بیرون میکشد و پنهان میکند.
در خیابان «هایمل» (بهشت)، لیزل با پدر خواندهاش هانس هابرمن آشنا میشود – پیرمردی آکاردئونی و مهربان، و مادر خواندهاش رزا – زنی با ظاهری خشن اما دلی پر از عشق. هانس به او خواندن یاد میدهد، با همان کتاب قبرستان. و لیزل، که قدر کلمات را در دل تاریکی میداند، به زنی کتابدزد حرفهای تبدیل میشود: از توده کتابهایی که نازیها آتش میزنند، از کتابخانه همسر شهردار، هر جا که کلماتی برای دزدیدن باشد.
و یک روز، یک مرد یهودی به زیرزمین خانه آنها پناه میآورد. ماکس وندنبرگ، بوکسوری که پشت جلد «مین کامپف» پنهان شده است. ماکس و لیزل دوست میشوند. او برایش کتاب مینویسد، روی صفحاتی که با رنگ سفید پوشانده شده. و لیزل، در میان بمبارانها، پنهانکاری و ترس، آرامآرام میفهمد که کلمات میتوانند نجاتبخش باشند – هم میتوانند نفرت بیافرینند و هم میتوانند زندگی ببخشند.
«مرگ» تمام این ماجرا را تماشا میکند، و به شما میگوید: «فقط یک چیز میتوانم به شما بگویم... انسانها برای من غافلگیرکنندهاند. و این راستی است.»
📌 برای دوستداران داستانهای جنگ جهانی دوم با روایتی تازه و شاعرانه. فرقی نمیکند چند سال دارید – این کتاب در هر سنی شما را به گریه و لبخند وا میدارد.