کسی که عزیزی را گم میکند، گاهی بسیار بیشتر از کسی که عزیزی را از دست داده، دچار حجم عظیم اندوه و ویرانی و سرگشتگی میشود. گویی گمشده حس فقدان عظیمتری را برمیانگیزد تا ازدست شده. «کافورپوش» داستان گمشده، حس فقدان او و جستوجو برای یافتناش است. مانی خواهر دو قلویی داشته که گمش کرده و نمیداند او کجاست و چه سرنوشتی یافته و اصلا چرا گم شده! جستوجوی مانی برای یافتن خواهرش او را به منشاء بسیاری از زخمها، تشویشها و سرخوردگیهای زندگی حاصل از حجم رازهای پشت پرده ماندهی زندگی خودش و خانوادهاش میرساند و همین مسئله در کنار زبان و لحن همراه با عنصر خیال عالیه عطایی، پیشبرندهی روایت در «کافورپوش» است. عطایی که با داستانهای کوتاه و جستارهایش نامی برای خودش دستوپا کرده، این بار با اولین رماناش فضایی متفاوتتر را تجربه کرده که با دور شدن از وقایعنگاریهای گذشتهاش، با خیال و خاطره و اوهام، به داستانی روانشناختی رسیده است.

عالیه عطایی نویسندهای اصالتا افغانستانی اهل هرات است که در ایران بزرگ شده است. او ماستری تئاتر از دانشگاه هنر تهران دارد و علاوه بر داستان نویسی در حوزه نمایشنامه و فیلمنامه هم فعالیت میکند. عالیه عطایی برای نگارش رمان کافور پوش، موفق به دریافت جایزه مهرگان ادب شد و باز برای همان رمان برنده جایزه ادبی واو، برای رمان متفاوت سال شد و در زمینه نگارش نمایشنامه نیز جوایزی بدست آورده است. منتقدان فارسی زبان او را از تاثیرگذارترین نویسندگان زن همدوره خودش میدانند. عالیه عطایی با محوریت مهاجرت مینویسد و از نسل دو مهاجر داستان میسازد. آدمهایی که خودش را جزوشان میداند و میگوید « معلوم نیست اگر روزی حس کنم به خانه برگشته ام داستانی برای نوشتن داشته باشم«. او در حال حاضر رمانی با عنوان «سال مرزى» را آماده چاپ دارد که مثل دیگر آثارش در آن به نسل مهاجر افغانستانی پرداخته است.