🖋️ نویسنده: لورن اولیور (Lauren Oliver)
🛂 نشر: میلکان
💼 جلد: شومیز با طراحی نوجوانانه و احساسی، تداعیکننده مرز میان زندگی و مرگ
💞 ژانر: رمان نوجوانان / درام روانشناختی / خیالپردازی فلسفی
🌟 درباره کتاب (داستانی):
سمانتا کینگستون (سم) هفده ساله، به قول خودش «ملکه کندوی زنبورها»ست. او زیبا، محبوب و ثروتمند است، سه تا بهترین دوست همیشههمراهش را دارد، با پسر خوشتیپ دبیرستان قرار میگذارد، و همه چیز طبق برنامه پیش میرود. روز جمعه ۱۲ فوریه، روز «کوپید» در مدرسهشان است و سم قرار است امشب با راب، دوستپسرش، برای اولین بار رابطه جنسی داشته باشد.
اما شب بعد از مهمانی، در راه بازگشت به خانه، ماشین با سرعت از جاده خارج میشود و به درخت برخورد میکند. فلش سفیدی... و بعد سم در رختخواب خودش بیدار میشود. دوباره جمعه ۱۲ فوریه است.
سم برای بار دوم، سوم، چهارم... همان روز را زندگی میکند. گاهی تلاش میکند از تصادف فرار کند، گاهی همان مسیر را میرود تا ببیند چه میشود. هر بار چیز تازهای یاد میگیرد: درباره دوستانش، درباره جولیت - دختری که سالها مسخرهاش کردهاند، درباره کنت - پسری که روزی بهترین دوستش بود و حالا از او دوری میکند.
هفت بار. سم هفت بار ۱۲ فوریه را زندگی میکند. کمککم متوجه میشود که این «تکرار» تصادفی نیست. حقیقتی در این روز پنهان شده که باید آن را پیدا کند. شاید این روز فقط درباره مردن نیست... شاید درباره این است که چطور باید زندگی کرد.
نکات کلیدی: رمان در ژانر «جوانان بزرگسال» (YA) نوشته شده و ساختاری شبیه به «روز گراندهاگ» دارد، با این تفاوت که به جای کمدی، لحنی جدی، تاملبرانگیز و گاه تاریک دارد. لورن اولیور با قلمی روان و دیالوگهایی باورپذیر، مفاهیم قلدری، خودکشی نوجوانان، فشار همسالان و اهمیت همدلی را بدون شعارزدگی به تصویر میکشد.
📌 برای دوستداران داستانهای تاملبرانگیز نوجوانان، و کسانی که از کتاب «۱۳ دلیل برای اینکه» و فیلم «روز گراندهاگ» لذت بردهاند.