🖋️ نویسنده: گئورگ لوکاچ (Georg Lukács)
🛂 نشر: چرخ (ترجمه کمال خسروی)
💞 ژانر: فلسفه مارکسیستی / هستیشناسی / نظریه انتقادی
🌟 درباره کتاب:
این کتاب مهمترین اثر گئورگ لوکاچ، فیلسوف مارکسیست مجارستانی، است که حاصل ۳۰ سال تأمل و پژوهش او محسوب میشود. فصل «کار» که موضوع این مجلد است، برای نخستین بار در پاییز ۱۹۷۰ در نشریه «تلوس» منتشر شد.
کانون اصلی مباحث لوکاچ در این فصل، تلاش برای فراروی از تعارض میان «علیت» و «غایتمندی» (یا هدف) است؛ تعارضی که از زمان ارسطو تاکنون مورد مجادله فیلسوفان بوده است. لوکاچ بر این باور است که با تکیه بر دیالکتیک کار در اندیشه مارکس، چنین تعارضی برطرف میشود. او کار را به عنوان بنیادیترین بعد هستی اجتماعی معرفی میکند و غایتمندی را امری میداند که فقط و فقط درباره فرایند تاریخی تکوین کار صدق میکند.
بخشبندی کتاب:
۱. کار بهمثابه برنهادهای غایتمند
۲. کار بهعنوان نمونهای برای کنش اجتماعی
۳. رابطه سوژه-ابژه در کار و پیامدهای آن
نقل قول از کتاب (ترجمه کمال خسروی):
«بازنماییهای اخیر ما نشان دادهاند که چگونه مسائلی که در مرتبهٔ تکاملیافتهتر تکوین انسان هیئتی عامیتیافته یافتهاند، در عامترین اما تعیینکنندهترین تعیناتشان پیشاپیش در عزمهای فرایند کار، در قالبی مُلَخَّص، گنجیده هستند... ما بر این باوریم که اگر حق به جانب ما باشد، در کار الگویی برای هر یک از کردارهای اجتماعی و هر هنجار فعال اجتماعی ببینیم.»
📌 مخاطب خاص: دانشجویان و پژوهشگران فلسفه و نظریه انتقادی، علاقهمندان به مارکسیسم و دیالکتیک.

گئورگ لوکاچ (Georg Lukács، زاده ۱۸۸۵ - درگذشته ۱۹۷۱) فیلسوف، نویسنده، منتقد ادبی، و تئوریسین و مبارز کمونیست مجار، کمیسر فرهنگ و آموزش در جمهوری شورایی مجارستان در ۱۹۱۹ و از سران انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان بود. از لوکاچ آثاری در زمینهٔ تئوری مارکسیستی زیباییشناسی که با کنترل سیاسی هنرمندان مخالف بود، دفاع از انسانیت و تشریح مفهوم ازخودبیگانگی برجای ماندهاست. او یکی از بنیانگذاران مارکسیسم غربی بود.
لوکاچ در ۱۳ آوریل ۱۸۸۵ در بوداپست در خانوادهای بانکدار و موفق متولد شد. والدین او یهودی آسیمیله بودند و پدرش نام خانوادگی را در ۱۸۹۰ از لووینگر به مجاریِ لوکاچ تغییر داد. پدر لوکاچ در ۱۸۹۰ لقب بارون دریافت کرد، که قابل ارث دادن به فرزندان بود و بدین ترتیب آنها از طبقهٔ اعیان بهشمار میرفتند. لوکاچ به مدرسه کلیسای لوتریان رفت و رسماً در سال ۱۹۰۷ به ایمان لوتری تغییر دین داد. او پیاچدی خود را در ۱۹۰۶ در علوم سیاسی از دانشگاه کُلُژوار و پس از ارائه بخشهایی از نوشتههایش در «تاریخ مدرن درام» در ۱۹۰۹ از دانشگاه بوداپست نیز دکترا دریافت کرد. وی در محافل روشنفکری بوداپست، برلین، فلورانس و هایدلبرگ کار و مشارکت داشت.