🖋️ نویسنده: گئورگ لوکاچ (Georg Lukács)
🛂 نشر: چرخ
💞 ژانر: فلسفه مارکسیستی / هستیشناسی / نظریه انتقادی
🌟 درباره کتاب:
«هستیشناسی هستی اجتماعی» حاصل سالها تأمل و آخرین اثر عظیم گئورگ لوکاچ، فیلسوف مجارستانی است. لوکاچ در این اثرِ ناتمام که به عنوان یکی از مهمترین آثار فلسفی قرن بیستم شناخته میشود، تلاش میکند بنیادهای فلسفی مارکسیسم را خارج از چارچوبهای جبرگرایانه و اثباتگرایانه بازتعریف کند .
محتوای اصلی:
فصل مارکس این کتاب (که به طور مستقل نیز منتشر شده) شامل مباحث زیر است:
۱. پیشدرآمدهای روششناختی: لوکاچ توضیح میدهد که چرا مارکس هرگز هستیشناسی را به صورت نظاممند تدوین نکرد و چگونه میتوان از دل «سرمایه» ساختار هستیشناختی او را استخراج کرد .
۲. نقد اقتصاد سیاسی: لوکاچ نشان میدهد که «سرمایه» نه فقط یک اثر اقتصادی، بلکه یک هستیشناسی بنیادین از روابط اجتماعی در عصر سرمایه است.
۳. تاریخمندی و کلیت نظری: تأکید بر تمایز بنیادین میان «هستی طبیعی» (علیت محض) و «هستی اجتماعی» (علیت غایتشناسانه) .
نکته کلیدی: لوکاچ «کار» (labor) را به عنوان مقوله بنیادین هستیشناسی اجتماعی معرفی میکند. از نظر او، کار تنها فعالیتی است که در آن انسان یک «غایت» (هدف) را پیشاپیش در ذهن خود تصور میکند و سپس آن را در طبیعت تحقق میبخشد. این غایتشناسی (teleology) همان چیزی است که «هستی اجتماعی» را از «هستی طبیعی» جدا میکند .
📌 مخاطب خاص: دانشجویان و اساتید فلسفه و نظریه انتقادی، پژوهشگران علوم اجتماعی و هواداران جدی دیالکتیک.

گئورگ لوکاچ (Georg Lukács، زاده ۱۸۸۵ - درگذشته ۱۹۷۱) فیلسوف، نویسنده، منتقد ادبی، و تئوریسین و مبارز کمونیست مجار، کمیسر فرهنگ و آموزش در جمهوری شورایی مجارستان در ۱۹۱۹ و از سران انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان بود. از لوکاچ آثاری در زمینهٔ تئوری مارکسیستی زیباییشناسی که با کنترل سیاسی هنرمندان مخالف بود، دفاع از انسانیت و تشریح مفهوم ازخودبیگانگی برجای ماندهاست. او یکی از بنیانگذاران مارکسیسم غربی بود.
لوکاچ در ۱۳ آوریل ۱۸۸۵ در بوداپست در خانوادهای بانکدار و موفق متولد شد. والدین او یهودی آسیمیله بودند و پدرش نام خانوادگی را در ۱۸۹۰ از لووینگر به مجاریِ لوکاچ تغییر داد. پدر لوکاچ در ۱۸۹۰ لقب بارون دریافت کرد، که قابل ارث دادن به فرزندان بود و بدین ترتیب آنها از طبقهٔ اعیان بهشمار میرفتند. لوکاچ به مدرسه کلیسای لوتریان رفت و رسماً در سال ۱۹۰۷ به ایمان لوتری تغییر دین داد. او پیاچدی خود را در ۱۹۰۶ در علوم سیاسی از دانشگاه کُلُژوار و پس از ارائه بخشهایی از نوشتههایش در «تاریخ مدرن درام» در ۱۹۰۹ از دانشگاه بوداپست نیز دکترا دریافت کرد. وی در محافل روشنفکری بوداپست، برلین، فلورانس و هایدلبرگ کار و مشارکت داشت.