🖋️ نویسنده: ساموئل بکت
🛂 نشر: چشمه
💞 ژانر: رمان پوچیگرا / فلسفی / جریان سیال ذهن
🌟 درباره کتاب (داستانی – بدون اسپویل):
جرقه داستان: «مالون» پیرمردی است که در یک تیمارستان یا آسایشگاه (خودش هم مطمئن نیست کجا) در تختاش دراز کشیده . او به سختی میتواند حرکت کند. تنها داراییهایش یک دفترچه یادداشت، یک مداد و یک کلاه لبهدار بدون لبه است. مالون تصمیم میگیرد تا آخرین روزهای زندگیاش را صرف نوشتن کند: هم درباره وضعیت خودش، هم درباره داستان پسری به اسم «ساپو» (که بعداً اسمش را به «مکمان» تغییر میدهد) .
کتاب میان دو روایت در نوسان است: شرح فروپاشی جسمی و روحی خود مالون، و ماجراجوییهای مکمان (که از مدرسه اخراج شده، به زمین میافتد، به آسایشگاه فرستاده میشود و عاشق پرستاری به اسم «مول» میشود). اما به تدریج، مرز میان این دو روایت محو میشود. دیگر نمیتوانی تشخیص بدهی مالون دارد زندگی خودش را مینویسد، دارد خیال میبافد، یا شاید هم مکمان واقعی است و خودش فقط یک شخصیت درون داستان مکمان.
فضای کتاب: «مالون میمیرد» (۱۹۵۱) دومین جلد از سهگانه نثر بکت (پس از «مولوی» و پیش از «ننامیدنی») است . بکت در اینجا مرز میان داستان و واقعیت را چنان نابود میکند که دیگر نمیتوانی مطمئن باشی راوی داستانهایاش را اختراع میکند یا دارد اعتراف میکند. کتاب با این جمله معروف شروع میشود: «هیچچیز واقعیتر از هیچچیز نیست» .
نقل قول از کتاب (با مفهوم): «چیزی برای بیان کردن ندارم، چیزی برای بیان کردن ندارم، چیزی جز داستانهایم.»
📌 مخاطب خاص: بزرگسالان. اگر از «در انتظار گودو» و «ننامیدنی» لذت بردهاید و تشنه تجربه نثری هستید که در آن «هیچ اتفاقی نمیافتد، اما لحظه به لحظه پر از معناست»، «مالون میمیرد» تجربهای بینظیر از ادبیات پوچیگراست.

ساموئل بارکْلی بکت، زاده ی ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ و درگذشته ی ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹، نمایشنامه نویس، رمان نویس و شاعر ایرلندی بود. او در سال ۱۹۶۹ به دلیل «نوشته هایش - در قالب رمان و نمایش - که در فقر [معنوی] انسان امروزی، فراروی و عروج او را می جوید»، جایزه ی نوبل ادبیات را دریافت نمود.خانواده اش پروتستان بودند. پدرش ویلیام، مادرش ماریا و برادرش فرانک نام داشتند. دوره ی ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و به واسطه ی علاقه اش به زبان فرانسه، در رشته ی ادبیات و زبان فرانسه ادامه تحصیل داد و در سال ۱۹۲۷ با درجه ی کارشناسی فارغ التحصیل شد. در سال ۱۹۲۸ به پاریس رفت و به مدت دو سال در اکول نرمال سوپریور به تدریس مشغول شد. در همان زمان بود که با جیمز جویس آشنایی و رفاقت پیدا کرد. این آشنایی در شکل گیری استعداد او تأثیر چشمگیری داشت و به او کمک های زیادی کرد.آثار بکت بی پروا، به شکل بنیادی کمینه گرا و بنابر بعضی تفسیرها در رابطه با وضعیت انسان ها عمیقا بدبینانه اند. این حس بدبینی اغلب با قریحه ی طنزپردازی قوی و غالبا نیش دار وی تلطیف می گردد. چنین حسی از طنز، برای بعضی از خوانندگان آثار او، این نکته را دربردارد که سفری که انسان به عنوان زندگی آغاز کرده است با وجود دشواری ها، ارزش سعی و تلاش را دارد. آثار اخیر او، بن مایه های مورد نظر را به شکلی رمزگونه و کاهش یافته مطرح می کنند.