نجواگر تنها یک کتابفروشی نیست؛ سرای واژه‌هاست...
فرانکشتاین
۱۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید
۱۰٫۰۰۰
افزودن به سبد خرید

ریشه‌های این رمان فراتر از یک کابوس ساده است. تجارب زندگی و علایق فکری شلی به ایجاد مضامینی که در رمان جریان دارد کمک کرده اما رمان را می‌توان تفسیری بر تلاقی علم و اخلاق و مسئولیتی که دانش و قدرت با خود به همراه می‌آورد نیز در نظر گرفت. این تفسیر اغلب با عنوان فرعی رمان، «پرومته مدرن» مرتبط است، که به اسطوره‌ی یونانی پرومته اشاره دارد که آتش را از خدایان دزدید و آن را به بشریت بخشید و برای این کارش متحمل مجازات سنگینی شد. به همین ترتیب، تمایل ویکتور فرانکنشتاین برای ایجاد حیات از ماده‌ی مرده، اقدامی سرکشانه است که در نهایت منجر به سقوط او می‌شود.

در این تعبیر، رمان را می‌توان نقدی بر ارزش‌های عقل و علم روشنگری خواند که اغلب به‌ عنوان ترویج پیشرفت به هر قیمتی دیده می‌شد. شلی پیشنهاد می‌کند که چنین پیشرفتی زمانی می‌تواند خطرناک باشد که ملاحظات اخلاقی و آگاهی از پیامدهای اجتماعی و شخصی نادیده گرفته شود.

یکی از راه‌هایی که شلی این موضوع را بررسی می‌کند از طریق شخصیت خود ویکتور فرانکنشتاین است. او ویکتور را به عنوان یک شخصیت غم‌انگیز به تصویر می‌کشد، که چوب غرور بیجایش را می‌خورد و با بزدلی کنترل خلقتش را از دست می‌دهد. ویکتور مخلوق را در انزوا می‌آفریند و عواقب اجتماعی اعمال خود و مسئولیت‌هایی که با چنین دانشی همراه است نادیده می‌گیرد.

راه دیگری که شلی به بررسی موضوع علم و اخلاق می‌پردازد از طریق شخصیت مخلوق است. این موجود محصول آزمایش‌های علمی و تجسم خطرات پیشرفت‌های علمی بدون کنترل است. با این حال، شلی از این موجود برای کشف مفهوم انسان بودن و اهمیت همدلی و شفقت در مواجهه با پیامدهای اعمالمان هم استفاده می‌کند.

فرانکشتاین علاوه بر یک داستان هشداردهنده در مورد خطرات جاه‌طلبی و پیشرفت علمی بی‌فکرانه، می‌تواند به عنوان یک تفسیر اجتماعی و سیاسی در مورد نقش زنان و افراد به حاشیه رانده شده در جامعه نیز دیده شود. شلی یک فمینیست برجسته و مدافع عدالت اجتماعی بود و رد پای این مضامین را می‌توان در سراسر رمان مشاهده کرد.

به عنوان مثال، شلی از شخصیت الیزابت، خواهرخوانده‌‌ی ویکتور، برای کشف نقش‌های محدودی که زنان در جامعه‌ی آن زمان در اختیار داشتند، استفاده کرد. الیزابت نمایانگر آرمان فضیلت زنانه است، اما در نهایت در جلوگیری از حوادث غم انگیز رمان ناتوان است. به همین ترتیب، رمان را می توان نقدی بر رفتار با فقرا و به حاشیه رانده شدگان در جامعه دانست، زیرا این موجود به دلیل ظاهر و ناتوانی‌ در انطباق با هنجارهای اجتماعی طرد و منزوی می‌شود.

یکی دیگر از راه‌هایی که در آن مسائل جنسیتی در رمان بررسی می‌شود، از طریق شخصیت ژوستین موریتز، خدمتکار خانواده‌ی فرانکنشتاین است که به دروغ متهم به قتلی شده که توسط آن موجود انجام گرفته. سرنوشت ژوستین آینه‌ی فرصت‌های محدود زنان و مجازات‌های سختی است که در صورت تخطی از هنجارهای اجتماعی متحمل می‌شوند.

در مجموع، فرانکشتاین رمانی پیچیده و چندلایه است. مری شلی توانسته رمانی بنویسد که خواندن و تحلیل آن تا به امروز ادامه دارد و می‌توان آن را به طرق مختلف تفسیر کرد. تفاسیری که همه‌شان در نهایت این سئوال را به ذهن متبادر می‌کنند: هیولاهای واقعی چه کسانی هستند؟

در بخشی از رمان «فرانکنشتاین» که با ترجمه‌ی فرشاد رضایی توسط نشر ققنوس منتشر شده می‌خوانیم:

ژوستین دختری شایسته بود و محسناتی داشت که خبر از حیاتی شادمانه می‌داد، اما حالا تمام این‌ها در شرف تباهی زیر خروارها خاک در گوری ننگین بود. و من باعث و بانی‌اش بودم! جرمی را که به ژوستین نسبت داده بودند من هزار باره معترفش می‌شدم، ولی چون هنگام وقوع قتل در شهر نبودم چنین اعتراف‌هایی حکم هذیان‌های مردی دیوانه را داشت و از او که رنج مرا به دوش می‌کشید رفع اتهام نمی‌کرد.

ظاهر ژوستین آرام بود. رخت عزا به تن داشت و چهره‌ی همیشه جذابش از شدت وقار به غایت زیبا می‌نمود. ضمنا به بی‌گناهی خود ایمان داشت و لرز به خود راه نمی‌داد، گرچه در معرض نگاه خیره و لعن و نفرین هزاران نفر بود چرا که حضار از شدت قبح عملی که ژوستین به آن متهم بود ذره‌ای تحت تاثیر زیبایی‌اش قرار نگرفته بودند.

ژوستین خونسرد بود اما خونسردی‌اش به وضوح ساختگی می‌نمود. از آن‌جا که قبلا سراسیمگی‌اش شاهد مدعای قتل شده بود حالا به هر نحو خود را قرص و محکم نشان می‌داد. چون وارد محکمه شد، فورا چشم چرخاند و جایگاه ما را پیدا کرد. ما را که دید اشک در چشمش حلقه زد، ولی بلافاصله به خود آمد و آن نگاه محبت‌آمیز و غمگسار گواهی بود بر بی‌گناهی مطلق او.

محاکمه آغاز شد و بعد از آن که مدعی‌العموم اتهام را به ژوستین تفهیم کرد چندین شاهد احضار شدند. حقایقی غریب علیه او مطرح شد که اگر کسی به قدر من از بی‌گناهی او مطمئن نبود با شنیدن آن حقایق شک به دل راه می‌داد. ژوستین شب وقوع قتل ابدا به خانه‌ی ما نیامده و پیش از صبح هم زنی دست‌فروش…

دیدگاه کاربران

دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است