بسیاری «کیهان خانجانی» را با رمان موفق «بند محکومین» میشناسند، اما او مجموعه داستانهای موفقی هم نوشته است که در برخی جوایز ادبی هم مطرح شدهاند. عشقنامهی ایرانی سومین مجموعه داستان کیهان خانجانی است که دوازده داستان را دربرمیگیرد. میتوان گفت نویسنده سعی کرده است در این مجموعه به بسیاری از دغدغههایش بپردازد. به گفتهی خود نویسنده او همچون همینگوی مبتلا به بیماری «شور گریز» است یعنی همواره بهدنبال رفتن به جا و مکانی تازه است. سفر به بسیاری از مناطق ایرانی و زندگی با اقوام مختلف ایرانی بخشی از تجربهی زیستی این نویسنده است که حالا در این مجموعه خودش را نشان میدهد. هر کدام از دوازده داستان این مجموعه در یک منطقهی جغرافیایی ایران رخ میدهند؛ شمال، جنوب و غرب.
موسیقی محلی و بومی اقوام مختلف ایرانی نیز مورد علاقه و توجه نویسنده است و او به خوبی از آنها در داستانهایش استفاده کرده است و حتی نام برخی از این داستانها برگرفته از ترانهای محلی است، مانند داستان «بلال بلال».
این مکانهای متعدد و فرهنگهای مختلف، همه بستری هستند برای تبلور مضمونی مشترک یعنی عشق. دوازده داستان این مجموعه در واقع دوازده روایت از عشق هستند. مضمون عشق از جهان اسطوره تا ادبیات کهن و کلاسیک و تا آثار مدرن امروزی همواره به شکلهای گوناگونی روایت شده است. در دوازده داستان این مجموعه نیز شخصیتهای متفاوت در بستر زمان و مکانی خاص درگیر عشق هستند. شخصیتها هم همانند مکانها متنوع هستند؛ نمایشنامهنویس، نوازنده و خواننده، زندانی، دانشجو، عریضهنویس، راننده، سرباز و ...
این همه شخصیت و مکان متنوع، نیازمند زبان ویژه و مناسب هر طبقه اجتماعی است. کیهان خانجانی معلم نویسندگی است و سالها تجربهی تدریس داستان دارد؛ بنابراین بر تکنیک و زبان داستان مسلط است و توانسته است همچون موسیقیهای متنوع محلی، لحن و زبان خاص هر شخصیت را خلق کند.
داستانها مستقل و متکی به خود هستند اما مضمون مشترک «عشق» این داستانها را به هم پیوند میدهد. در هر داستان عشق با مانعی روبروست این مانع میتواند سیاست، فقر، خرافه و ... باشد. همین موضوع باعث شده است تا داستانها زیر لایهی عاشقانه، مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را هم مطرح کنند. در داستان «سه صحنه سایهها» شخصیت اصلی داستان، نمایشنامهنویسی است که گرفتار سانسور است؛ خانجانی در این داستان، جلوهی دیگری از عشق را به معرض نمایش گذاشته است: عشق به هنر نمایش.
عشقنامهی ایرانی به مثابهی رنگین کمانی است که هم جلوههای مختلفی از عشق را نشان میدهد، و هم زبانی متنوع و جغرافیا و مکانهایی گوناگون را. این رنگین کمان در کلیتش نشانگر فرهنگ و هنر سرزمینی پهناور و کهن است.

کیهان خانجانی، متولد ۲ خرداد ۱۳۵۲ در رشت است. دوران دبیرستان به ادبیات علاقمند شد و دیدارش با نصرت رحمانی (شاعر معاصر که در رشت می زیست) این علاقه را تشدید کرد. نخستین داستانش (رخش) سال ۱۳۷۱ در نشریات چاپ شد. نیمه دهه ۷۰ پس از آشنایی با احمد گلشیری، در دانشگاه دهاقان (اصفهان) کارگاه داستان برگزار کرد و هنوز در گیلان و تهران و استان های مختلف به این کار مشغول است. ماحصل این کارگاه ها ۲۵ جلد مجموعه داستان بوده که تحت عنوان «عصر چهارشنبه ما» (۸ جلد با نشر فرهنگ ایلیا در رشت منتشر شد و ۵ جلد با نشر به نگار در تهران و مابقی با ناشرانی دیگر) وی سردبیر نشریه «ویژهٔ ادبیات خزر» نیز بود که پس از ۱۵ شماره بالاجبار تعطیل شد.