🖋️ نویسنده: ال. جی. اسمیت (آخرین کتابی که خودش نوشت)
🛂 نشر: ویدا
💞 ژانر: فراطبیعی نوجوانان (YA) / عاشقانه / فانتزی شهری
🌟 درباره کتاب (داستانی – بدون اسپویل):
جرقه داستان: النا گیلبرت، موفق شد معشوقش استیفن را از زندان «بُعد تاریکی» نجات دهد. اما هیچکس بدون زخم از آنجا برنگشت. استیفن از زندانی طولانی ضعیف شده و بیش از آن چیزی که النا بتواند بدهد، به خون نیاز دارد. اما دیمن – در یک پیچش عجیب سرنوشت – دیگر خونآشام نیست؛ یک طلسم باستانی او را به انسان فانی تبدیل کرده است .
وضعیت فلز چرچ از جنگی که با شینیچی و میسائو (کیتسونههای تسخیرگر) شروع شده بود، روزبهروز بدتر میشود. شهر در آستانه فروپاشی است و بچهها یکییکی به دست نیروهای تاریکی که اطرافشان را گرفتهاند، میافتند .
معمای اصلی: دیمن که نمیتواند ضعف و فانی بودن را تحمل کند، دیوانهوار در جستجوی راهی برای بازگشت به حالت خونآشامی است. او به سفر خطرناکی بازمیگردد – سفری که در آن بانی را ناخواسته با خود میبرد و النا و استیفن مجبور میشوند برای نجات آنها دوباره وارد «بُعد تاریکی» شوند .
در همین حال، مت و مردیت برای نجات فلز چرچ تنها ماندهاند. آنها متوجه میشوند که ریشه این شیطانها، بسیار تاریکتر و نزدیکتر از چیزی است که تصور میکردند .
پایان این کتاب یک کلیفهَنگِر بزرگ دارد و مسیر سهگانه «بازگشت» را میبندد . این آخرین کتابی است که خود ال. جی. اسمیت برای این مجموعه نوشت . در این جلد، النا برای اولین بار با این سوال روبرو میشود: «قلبش واقعاً به کدام یک از برادران سالواتوره تعلق دارد؟» .
نکته مهم: انتشارات «آلوی» به دلیل اختلافهای خلاقانه، اسمیت را از ادامه نوشتن این مجموعه اخراج کرد و کتابهای بعدی توسط نویسندگان دیگری (شبحنویس) منتشر شدند .
📌 مخاطب خاص: طرفداران پروپاقرص مجموعه «خاطرات خونآشام» و کسانی که سهگانه «بازگشت» (جلدهای ۴ و ۵) را دنبال کردهاند.

لیزا جین اسمیت که تحت عنوان "ال-جی-اسمیت" شناخته می شود ،نویسنده ای آمریکایی است . کتاب هایش که مخلوطی از ژانرهای وحشت ، فانتزی ، علمی-تخیلی ، رومانس و ماورالطبیعه می باشند در بین نوجوانان و جوانان محبوبیت زیادی دارند .
شخصیت های ماورایی کتاب هایش معمولا درگیر نبرد بین تاریکی و روشنایی ، خوب و بد هستند .
اسمیت در مورد سن خود مرموز است اما منابع متعددی تاریخ تولدش را چهارم سپتامبر ۱۹۶۵ در کالیفرنیا اعلام کرده اند . (در ویلا پارک - اورنج کانتری )
در مصاحبه هایش گفته است که از وقتی یکی از معلمانش از شعر افتضاحی که او نوشته بوده ، تعریف می کند ، تصمیم می گیرد که نویسنده شود . آن زمان کودکستانی یا کلاس اول بوده است .