🖋️ نویسنده: آنتونی دوئر
🛂 نشر: کولهپشتی
💞 ژانر: رمان تاریخی / درام / جنگی
🌟 درباره کتاب:
ماریلور، دختر شش ساله فرانسوی، کمکم دارد بیناییاش را از دست میدهد. پدرش، قفلساز موزه تاریخ طبیعی پاریس، برایش ماکتی از محلهشان میسازد تا بتواند با لمس کردن، راه خانه را پیدا کند. اما جنگ میرسد و آنها مجبور به فرار میشوند. همراهشان چیزی دارند که شاید باارزشترین جواهر موزه است، جواهری که افسانه میگوید هرکس داشته باشد،تا ابد زنده میماند – اما عزیزانش را از دست میدهد.
در آلمان، ورنر و خواهرش یوتا، یتیمی را در حیاط خلوت یک معدن زغالسنگ پیدا میکنند: یک رادیوی قدیمی. ورنر عاشقش میشود؛ با لامپها و سیمهایش بازی میکند تا دوباره کار کند. یک شب، صدایی از آن رادیو میشنود: برنامه علمی یک پیرمرد فرانسوی درباره دریا و حلزونها. سالها بعد، همان استعداد ورنر را به مدرسه نازیها میکشاند و بعد... به سن-مالو، همان شهری که ماریلور در آن پنهان شده.
دوئر این دو خط را لابهلای فصول کوتاه و نفسگیر پیش میبرد. تا وقتی که بالاخره رد پای یک جوینده جواهر نازی، یک جعبهی ماکت، و یک دستگاه رادیوی مخفی در زیرزمین، همه را به هم گره میزند.
📌 برای کسانی که: «کتابدزد» را دوست داشتند و دلتان میخواهد بدانید چطور آدمها در دل جهنم هم میتوانند به هم نور بدهند. برنده جایزه پولیتزر ۲۰۱۵ و سالها جزو پرفروشترینهای نیویورک تایمز.